از فلورنتینویی که این روزها منم!

 

خرد و خسته از ١٢ ساعت خانه نبودن برگشتم،از ١٢ ساعت درگیری،جورواجور!_____ظرفها را که آبکشی میکند بی مقدمه برمیگردد،به چشمهایم خیره میشود و میگوید : " بارداری! ". چنان شادی از خنده ام نمایش میدهم که نگاه نافذش به سنگ میخورد،مثل همیشه!_!_______-___-____دستهایم را زیر شیر آب که بهم میکشم میفهمم چیزی درونم ریخته..که جمع کردنش که بازسازیش اگر ممکن هم باشد کار اینروزها نیس!___--______-وقت شام چند تصویر از بادار شدنت کافیست که اشتهایم را گره کور بزند! همین تصویر ها کافیست که بیایم توی خانه ات!کنار تخت خوابت! چند تصویر دیگر پرتم میکند درون رحم ات.چشمهایش دریای عسل است،دریای عسلی که زهر میپاشد از همین امشب به لحظه هایم،از نو! زهر میپاشد و نیامده دعا گویم!______تو بارداری،من هم!_-_من از جنین تو باردارم،تو از پدرش! -___- تو بارداری،من از درون لگد میخورم!____--تو بارداری از پاییز مادری میکنی،من باردارم از نو عاشقی....میکنم؟

+++

|> من بلد نیستم از اینجا بگذرم...اینجا مثه بچه ی منه..اینجا تاریخ منه..اصالت من!پس هستم!

|> فلورنتینو همان شخصیت عاشق رمان" عشق سالهای وبا" است. 

/ 3 نظر / 5 بازدید
arash

khoshhalam ke baz up kardin ama osoolan man az biroon laghad mikhoram[نگران]1