علی تنها تر میشود...

ای دانا بر پریشانیم...

بیدار که میشم یادم هست امروز روز فاطمه ست.

اما نمی دانم فاطمه کیست!

"فاطمه، فاطمه است" شریعتی رو باز میکنم و دنبال فاطمه میگردم..

:

یکبار،همچون هر روز پیغمبر وارد خانه ی فاطمه اش میشود،ناگهان چشمش

به پرده ای می افتد،نقشدار!

بیدرنگ ابرو در هم میکشد و بی آنکه سخنی بگوید ننشسته باز میگردد.

فاطمه احساس میکند.میداند گناهش چیست.و میداند که توبه اش چه!

بلافاصله پرده را از در اطاق میکند و برای پدرش میفرستد تا آن را بفروشد و

پولش را به نیازمندان مدینه انفاق کند.

چرا اینهمه سختگیر و خشن؟

زینب(خواهر فاطمه) در خانه ابوالمعاص غرق نعمت است،خواهران دیگرش،

رقیه و ام کلثوم همیشه در خانه یثروتمند و راحت بودند،اول در خانه فرزندان

ابولهب ِ تاجر و اکنون یکی پس از دیگری در خانه ی عثمان اشرافی و مجلل.

و هرگز فاطمه نشنیده است که خواهرانش را که از او بسیار مسن ترند به

ثروت و زینت سرزنش کرده باشند.

از لحن سخن و شیوه ی رفتار پیغمبر با فاطمه یا درباره ی فاطمه پیداست

که فاطمه دیگر است و دختران دیگر ِ وی دیگر.

_ فاطمه کار کن ، که فردا من هیچ کاری برای تو نمیتوانم کرد.

 

میبینید چه فاصله ای است میان این اسلام با اسلامی که میگوید:

یک قطره اشک بر حسین آتش دوزخ را خاموش میکند،

گناهان را اگر از کف دریاها و ریگ بیابان ها و ستارگان آسمان ها

بیشتر باشد می آمرزد و دوستی با علی ذات گناهان  فرد را در آخرت

تبدیل به ثواب میکند!!

(کلاه سر کسانی رفته که در دنیا گناه نمیکنند یا کم گناه میکنند.چون چیزی ندارند

 که به ثواب تبدیل جنسیت یابد)

و مضحک تر از آن این گفته ی وحشتناک خداوند است که:

"دوستدار علی در بهشت است ولو مرا عصیان کند و دشمن علی در

دوزخ ولو مرا اطاعت نماید"!

در آنجا دوتا دستگاه حساب و کتاب و عقاب ، دستگاه خدا و دستگاه علی وجود نداشته است.علی و خدا اختلاف حساب نداشته اند.

قضیه سخت جدی بوده است. حتی پیغمبر،فاطمه اش را از اینکه در برابر عدالت حاکم بر هستی و در برابر حاکم بر جهان،بتواند یاری کند و از بیراهه نجاتش دهد مایوس میکند.

فاطمه باید خودش فاطمه شود.

دختر محمد بودن آنجا بکارش نمی آید، اینجا بکارش آید و آنهم برای "فاطمه شدن" و اگر نشد باخته است.

و "شفاعت"یعنی این . نه تقلب در امتحان،پارتی بازی و قوم و خویش پائی و باند بازی در محاسبه ی حق و عدل ِ خدا و دست بردن در"نامه اعمال" و وارد کردن اطرافیان از دیوار یا از درهای مخفی بهشت.

...

تنم از چه میلرزد،نمیدانم..کلمات ِ کتاب تار ِ تارند!

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
علی

علی جان خسته ام از شادی و غم های تکراری که زخمی نو به تن داریم مرحم های تکراری علی جان مثل یک اینه ام بر خود نمی بینم که در خود حک کنم تصویر ادم های تکراری مسیحایی دگر باید که در ما عاشقی ریزد ندارد بیش از این در ما اثر دم های تکراری علی جان تیغ را بر سر تحمل می کنم اما چه باید کرد با این ابن ملجم های تکراری؟

مهران

[لبخند] شریعتی بی جهت نگفت که فاطمه فاطمه است[گل][گل]