کمی واقعیت...

 

یادت هست اسما؟ همین دی ماه پارسال بود نشستی و گفتی روزهای زین به پشتی است! روزهایی بود که شادی پیش خنده ی چشمهایت جلو نمی آمد!...تمام شد خانم جان...تو همان بهتر است زن روزهای سخت بمانی...بیشتر به درد همان وقتها میخوری...اصلن انگار توی اینجور وقتها بیشتر میشود رویت حساب کرد!....غر نزن...خیال تخت و روزهای خوب مال تو نیست...یا تو در روزهای خوب حیف میشوی یا روزهای خوب برای تو حیف میشود...فعلن همینطور پیش برو...برو دیگه...هی برنگرد پشت سرت رو نگاه کن...برو!

/ 10 نظر / 24 بازدید
فرشته

سلام مهربون خداوند انسان را آفرید وبه خود احسنت گفت چرا؟؟؟ دوست دارم نظرت را بدونم

جواد

سلام به وبلاگ ما سر بزن و لینکت رو تو تبادل لینک اتوماتیک ثبت کن راستی کلیک رو تبلیغات یادت نره قربانت

آزاد

بی گاهان به غربت به زمانی که خود در نرسیده بود - چنین زاده شدم در بیشه جانوران و سنگ، و قلبم در خلاء تپیدن آغاز کرد *** گهواره تکرار را ترک گفتم در سرزمینی بی پرنده و بی بهار نخستین سفرم باز آمدن بود ازچشم اندازهای امید فرسای ماسه و خار، بی آن که با نخستین قدم های نا آزموده نوپائی خویش به راهی دور رفته باشم نخستین سفرم باز آمدن بود *** دور دست امیدی نمی آموخت لرزان بر پاهای نوراه رو در افق سوزان ایستادم دریافتم که بشارتی نیست چرا که سرابی در میانه بود *** دور دست امیدی نمی آموخت دانستم که بشارتی نیست: این بی کرانه زندانی چندان عظیم بود که روح از شرم ناتوانی دراشک پنهان می شد شاملو | چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

محک

اره میفهمم اسما چی میگی ....امیدوارم همیشه خوب و شاد و شنگول باشی رفیق قدیمی

فرشتم یه سر بهم بزن وب جدیدم

man ziyad injaha nayomadam vali engary jalebe pas bishtar miyam jalebbod baram

rohi

heh

rohi

...

ماه بلورین

سلام دوست عزیز ببخشید من راز رندگیت را نفهمیدم تشریف بیارید وبلاگ ما لطفن توضیح بدید