شهر بی حصار از تو.....

 

میخواهم بروم بشینم رو به رویش و بگویم با این دوشیزه ی خیالاتی (یا رویایی) مشکل دارم!!!...میخواهم بگویم چند وقت است بدجور دلم راستی میخواهد..دلم میخواهد گوشهایم جیغ بکشند از حقیقت کلامت،پس با من حرف بزن!!!

آسوده و خیال جمع میشوم وقتی اینجا بنویسم من چند چهره دارم...یکی نیستم ..با من که حرف میزنی با یک نفر نیستی.با چند نفر؟،نمی دانم شمارششان کار من نیست این روزها!

 

 |> عنوان ترانه ی شهریار قنبری

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیدا

سلام !وبلاگ بسیار زیبایی داری! به من هم سر بزن

آیدا

خودت می دونی چه به سرت میاد اگر تایید نکنی!!!

آیدا

در ضمن!صادق باشی!؟چیز خوب دستت میاد؟

آرمین

[گریه] من تو پست قبلی یه نظر داده بودم ولی الان نبودش...[گریه] ________________________________________ تا ندونم چش شده دیگه نظر نمیدم.

اسما

وای عزیزم چقد من دوستت دارم! نوشته هاتو هم خیلی ...[ماچ]

ایدا

من از بودن پشت نقاب سرد و بی احساس می ترسم.

ایدا

خستگیهایم را به کدام ستون تکیه دهم وقتی گوشهایت پناه پنبه ها شده