هنوز، بالاتر از تن..برتر از من...دوست دارم...

 

بو که میکشم یادم میاد و میبردم به روزایی که خیلی غیر از امروز بود!

بوی محلول ضد جوش دکتر رنارد میشه دلشوره..طعم شیرین فراموشی..حس کشف لذتش..

 بوی پن،مارک ژیل اضطراب میده..اضطراب شنیدن حرفا..لرزیدن از لمسش..شنیدن صدای قلبم..

بوی ملحفه های تازه شسته شده چشم درد رو یادم میاره از بی خوابی ها...از خواستن بیداری و خواب سنگین..خواب آروم توی بی خبری از خودم..ترس رسوایی..

بوی رنگ موی اُرِِِآل؛ لمس زنانگی ...رنج از دست دادنش پشت لحظه هایی که نباید می بود و نباید می بودیم..

بوی اسفند ماه میاد..شاید کتابا غرقم کنن که بوی اسفند همه ی حسارو زنده نکنه..حسی که از این بوها بیزارم نمیکنه اما رنجم میده...رنجی که کاش تو کلمه می یومد تا بگم...که لااقل رنجمو خودم بشنوم...

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
سمر

وایییییییییییییییییییی اسمای عزیزم،ببین چه سوتی به بار دادم[خجالت] حالا فقط تو میتونی کمکم کنی و این خرابکاری رو حذفش کنی[شرمنده] چند تا صفحه رو همزمان باز کردن همین گند کاریهارو هم ببار میده[نگران] خدا میدونه متنی که واسه تو نوشتم کجا ثبت کردم!!!

سمر

واست نوشته بودم که هر چی مینویسی کاملا به دل میشینه و با تمام وجود حس میشه .اقرار کرده بودم که نوشته هات رو خیلی دوست دارم. و برات آرزو کرده بودم که خداوند نذاره غباری از غم روی دل نازکت بشینه.و گفته بودم که خیلی دوستت دارم [قلب][ماچ][قلب]

arash

dorood banoo mesle hamishe kootaho jaleb [گل][گل][گل]