خیال لطیف!؟! :×

 

هم بسترشان باید شد،بعضی غم ها!بعد از ظهر_ کاناپه جای خوبی بود برای هم بستری و مچاله گی!

از عصر تا همین حالا (۴:٣٨) صبح،ده بار به خودم گفتم بیا صادق باشیم و حرف بزنیم..و هر بار نفهمیدم چقدر صادق بودیم!!

دلم میخواست میان من و              تو کسی بی رحمانه صادق بود و حرف میزد.نیست!

نمیدانم تو یک خیال رمانتیکی یا یک حقیقت محض،که در چشم بسته ام می آیی و در گوش خوابم حرف میزنی!..این خواب،تو را "خیالِ عاشقانه ی ِخالی"میکند یا حقیقت بودنت را داد میزند!

از همان عصر تا همین حالا این را خوب میدانم که برای شادی بودنت تنهام..از این دلم میگیرد!

 

/ 0 نظر / 8 بازدید