نویسندگان وبلاگ :

اسما،


اسما،


آرشیو وبلاگ :
خرداد ٩۱
بهمن ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
اردیبهشت ٩٠
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥


لینک دوستان :
کاکتوس های آیدا
شبانه های آقای دیوانه
طوفان خاموش ٍ اسما،
خوابهای آقای خاکستری
نی سی
اوتیدم
باغ بی برگی
نیلوفر و بودنش
رونوشت بدون اصل
عاشقانه ها
سایه ی هیچ _ من
مرثیه ای برای یک رویا
زیر و بم
قلب کویر
کافه کافکا

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

   فرانکی که درونم هنوز زندگی میکند..   

 

کلی آنلاین تایپ کردم..توی خودم گشتم..توی سررسیدم..میون حرفهای ژیل و لیزا..عاقبت شد برای پست بعد!دیدم چقدر امشب فرانکی درونم پیداست!یادم افتاد به همان سکانس از فیلمه(Frankie and Johnny) که شاید بیشتر از 20 بار دیدمش..همان جایی که فرانکی ترس از گفتن را کنار میزند و از ترسهایش میگوید..تمام خستگی اش رو گریه میکنه پیش جانی...

..i'm..i'm afraid

i'm afraid to be alone..i'm afraid not to be alone

i'm afraid of what i am?..what i'm not

what i might become..what i might never become

...i don't wanna stay at my job,for the rest of my life,but i

i'm afraid to leave..

?and i'm just tired,you know

...i'm just so tired of being my afraid

گریه ی "میشل فایفر" تو این دیالوگ از دل تمام این جملات میاد بیرون..دیدین که؟!

پ.ن:گرسنه ام!میفهمی؟..انگار سالهاست ندیدمت.همین.

پ.ن:امروز درونم دختری دیدم که داشت چمدان میبست..تو فکر بود،صدامو نشنید..غمگین بود..اما مصمم!