نویسندگان وبلاگ :

اسما،


اسما،


آرشیو وبلاگ :
خرداد ٩۱
بهمن ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
اردیبهشت ٩٠
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥


لینک دوستان :
کاکتوس های آیدا
شبانه های آقای دیوانه
طوفان خاموش ٍ اسما،
خوابهای آقای خاکستری
نی سی
اوتیدم
باغ بی برگی
نیلوفر و بودنش
رونوشت بدون اصل
عاشقانه ها
سایه ی هیچ _ من
مرثیه ای برای یک رویا
زیر و بم
قلب کویر
کافه کافکا

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

   از خیال بیرون است!   

دلم میخواهد همین الان یک مردی در خانه مان را بزند..اووووم.. ترجیحا چهل ساله!

حرف هم نزند..حرف هم نزنم..فقط خوب بداند که باید چه بکند!

خیلی هم قوی باشد! امنیت..

دلم میخواهد ماشین داشته باشد از همان هایی که سقفشان کنار میرود!تا  هر وقت از خیابانها بدم آمد به ستاره ها نگاه کنم!

دلم میخواهد خیابانها خلوت باشد..با همه ی پلیسها آشنا باشد و تمام چراغ قرمزها را رد کند!

دلم میخواهد بی آنکه بگویم بداند  تند برود..باد توی صورتم بخورد..روسری هم از سرم بیفتد..و یادم برود سر کنم!

دلم میخواهد برویم" برفک " برایم آب طالبی بخرد! زیاد!

بعد بداند که باید برود" بابا بستنی" برایم شیر کاکائو داغ بخرد..به من هم ربطی ندارد که الان فصل شیر کاکائو داغ نیست!!

دلم میخواهد برایم عروسک بخرد! هشت تا!!!!

سی دی کارتون هم بخرد..دلم میخواهد باز" پشت پرچین" ببینم ، " عصر یخ بندان" ..دلم برای" زیبای خفته" هم تنگ شده!

دلم میخواهد پیاده چهار بار خیابان ارم را بریم و برگردیم..اصلا هم پاهایش درد نگیرد!

اصلا هم حرف نزند.

دلم میخواهد برایم یک عالمه سیب زمینی بخرد با سس کچاپ!

دلم میخواهد ذرت مکزیکی بخرد با سس زیاد تا همین الان ببرم برای ندا!

بعد هشت متر لواشک های متری بخرد..تا ببرم همین الان برای آیدا!

برای مهسا هم بادام هندی بخرد.

دلم میخواهد برویم بام شهرمان  و تا هر وقت که دلم میخواهد به چراغهای روشن نگاه کنم!

دلم میخواهد بداند طویل ترین بلوار شهرمان کجاست..تمام بلوار را طی کنیم و فقط من با صدای بلند شعر بخوانم!

آها کتاب هم میخواهم..کتاب شعرهای کودکان.

دلم میخواهد برایم دفتر نقاشی فیلی بخرد با مداد رنگی پنجاه و چهار رنگ!

دلم میخواهد توی ماشین خوابم ببرد..بی آنکه بیدار شوم بغلم کند..از ترس بیدار شدنم مرا بغل مامان ندهد خودش روی تختم بخواباندم..

بی آنکه خداحافظی کند برود..

..