نویسندگان وبلاگ :

اسما،


اسما،


آرشیو وبلاگ :
خرداد ٩۱
بهمن ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
اردیبهشت ٩٠
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥


لینک دوستان :
کاکتوس های آیدا
شبانه های آقای دیوانه
طوفان خاموش ٍ اسما،
خوابهای آقای خاکستری
نی سی
اوتیدم
باغ بی برگی
نیلوفر و بودنش
رونوشت بدون اصل
عاشقانه ها
سایه ی هیچ _ من
مرثیه ای برای یک رویا
زیر و بم
قلب کویر
کافه کافکا

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

       

يا محول الحول والاحوال

...

از اون وقتی که سواد دار شدم و تونستم بخونم هی شناسنامه مو نگاه ميکردم

صفحاتش رو دوست داشتم مخصوصا صفحات خاليشو...

بعدها که بيشتر سر در آوردم،هی از همه میپرسيدم چرا صفحه آخر

شناسنامه ام مهر فوت داره ؟

فقط ميشنيدم:بچه مگه ميشه؟اشتباه ميکنی!

حتی زحمت يه نگاه هم به خودشون ندادن ببينن من درست ميگم

حالا بعد از ۲۱ سال توی فلان موسسه گير دادن به بابا که چرا مهر فوت داره؟

و حالا يه عالمه به وجود خودم شک کردم؟

به خودم ميگم نکنه تناسخ(وقتی که کسی بعد از مرگ دوباره در جسم ديگری دنيا بياد) حقيقت داره؟

بابام ميگه شايد روزی که رفتم شناسنامه ات رو بگيرم اشتباهی مهر فوت کسی رو روی شناسنامه ی تو زدن ، دلم گرفت!

به آيدا گفتم چه خوب ميشه اگه تا حالاش زندگيم نبوده باشه!

...

با مرگ بگريزيم تا کهکشانها

زيرا با زندگی نميتوان تا دورها رفت...